محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2340

تاريخ الطبرى ( فارسي )

طلحه گويد : على به روز سوم ميان مردم آمد و گفت : « اى گروه بدويان سوى آبهاى خودتان رويد . » سبائيان نپذيرفتند و بدويان اطاعت كردند . » گويد : على به خانه رفت و طلحه و زبير و جمعى از ياران پيمبر خدا پيش وى رفتند . گفت : « اينك خونى خويش را بگيريد و بكشيد » گفتند : « در اين قضيه بينا نيستيم » گفت : « به خدا آنها كورتر و بىخبرترند » طلحه گفت : « مرا بگذار سوى بصره روم و بسرعت با سپاهى باز آيم » گفت : « تا ببينم » زبير گفت : « مرا بگذار سوى كوفه روم و بسرعت با سپاهى مارانم . » گفت : « تا ببينم » گويد : مغيره از اين مجلس خبر يافت و پيش على آمد و گفت : « ترا حق نيكخواهى و اطاعت مسلم است ، با راى درست امروز كار فردا را سامان توانى داد و با تباهى امروز كار فردا را تباه خواهى كرد . معاويه را بر سر كارش نگهدار ، همهء عاملان را بر سر كارشان نگهدار و چون اطاعت آوردند و از سپاهها بيعت گرفتند تغييرشان بده يا واگذار » گفت : « تا ببينم » گويد : « مغيره از پيش وى برفت و روز بعد بيامد و گفت : « ديروز نظرى داشتم اما نظر درست اينست كه زودتر برشان دارى و كسان بشنوند و كار ترا گردن نهند . » گويد : « آنگاه برفت و هنگامى كه بيرون مىرفت ابن عباس كه مىآمد با او برخورد و چون پيش على رسيد گفت : « مغيره را ديدم كه از پيش تو مىرفت براى چه آمده بود ؟ » گفت : « ديروز آمده بود و چنين و چنان مىگفت و امروز آمد و فلان و به همان مىگفت »